عشق های مامان یکتا و تینا

ثمره عشق زیبای ما

تک ستاره قلبم یکتا

بدون عنوان

سلام به دخترهای ناز مامان این چند وقت خیلی گرفتار کارها بودم بابایی مغازه اش جابه جا می کرد دیگه نای برای ما نمونده بود . یکتا عشقم کارهایش را کردم که برم ثبت نام اش کنم برای مدرسه امسال ما هم دختر مدرسه ایی داریم بابا................... تینا روز به روز بزرگتر و شیطون تر می شه ما هر چی از یکتا نفهمیدیم از تینا امان همه را بریده خیلی شیطون شده حرف زدنش عالی عالی عالی یعنی هر جا که می ریم جوری حمله های بلند را می گه همه تعجب می کنند که این بچه دو ساله هست الهی مامان فداش بشه خیلی زود از پوشک گرفته شد یعنی 18 ماهگی ولی خانمی تا سرموقع اش یعنی دو سال دو ماه شیر خورد عید از شیر گرفتمش ولی هنوز هنوز روش بدم شیر می خوره مثل ...
4 خرداد 1394

بدون عنوان

ُسلام به عزیزان دل مامان این هفته ای که گذشت خیلی بد بود یک اتفاق بدی برای خانواده ام افتاد از بابای خدا بیامرزم یک خونه بود که قدیمی بود به دست مستاجر که متاسفانه بر اثر سهل انگاری انها کپسول گاز نشتی داشته و منفجر می شه و خونه با خاک یکسان می سه نمی دانید چه قدر حالم بده اصلا دیگه بریدم از زندگی خسته شدم چون همه کار روی دوش منه . باتوکل به خدا تا به حال کم نیاوردم خدا کنه بعد از این هم بتوانم انجام بدهم . این چند روز تعطیل درگیر کارها بودم خدا کنه درست بشه . عزیزان من می دانم واقعا در حق شما دارم  ظلم می کنم اخه یکتا بارها می گه مامان تو چرا این قدر ناراحتی چرا اعصابت خورده . چی بگم به بچ...
25 بهمن 1393

بدون عنوان

سلام به دخترهای نازم یکتا و تینا الهی مامان قربون هر دو تاشون بره شرمنده دوستان دیر می ایم به خدا این قدر گرفتار هستم که حد نداره می دانم همه شماها هم گرفتار هستید ولی من هم گرفتار خودم و زندگی و بچه هایم و همسرم هم گرفتار خانواده خودم و خانواده همسرم یعنی در کل من اینجا انجا همه جا خخخخخخخخخخخخخ تینا گلم که از یکسال نیم از پوشاک گرفته شد ولی شیر هنوز می خوره کلا حرف زدنش عالی عالی هست باور کنید حتی از یکتا قشنگ تر حرف می زنه که یکتا تعجب می کنه بعضی وقتها که با هم دعواشون میشه یکتا می زنه می گم مامان بچه هست میگه کجا بچه هست این که حرف می زنه پوشاک نیست کجا بچه هست چی بگم از دست این دلبندانم دوباره زود بر می گردم ...
21 بهمن 1393

بدون عنوان

سلام به همه دوستان عزیز و دختران گلم شرمنده به خدا نتوانستم بیایم مدتی نتم قطع شده بود  خیلی اتفاق ها توی این مدت افتاده و تینا گلم حسابی بزرگ شده و خیلی تا خیلی شیطون هر چی از یکتا هیچی نفهمیدم این امانم را بریده از 18 ماهگی از پوشاک گرفتمش یعنی خودش خیلی تا خیلی همکاری کرد دیگه پوشاک نشد و خبر می کرد که این به لطف داشتم خواهر بزرگش بود ولی هنوز شیر می خوره ای کاش زودتر از شیر می گرفتمش الان حدود 20 ماهه هست ولی تمام جملات و کلمات را می گه تمام جمله ها را بدون اشتباه به من میگه مامان بیا بخواب مع مع بخورم تا نیایم می ره پیش باباش می گه مامانی بده دعواش کن . ههههههههههه ولی بیشتر وقتها با یکتا اص...
16 آذر 1393

بدون عنوان

سلام به عزیزان مامانی یکتا  و تینا گلم سلام به همه دوستان که توی این مدت کم اپ می کردم   این چند وقت خیلی گرفتار بودم خودم مدتی مریض بودم وحشتناک دندون درد بودم در حد مرگم که اخرش رفتم دندون عقلم را کشیدم ولی جاش عفونت شدیدی کرد . بعد از اون درگیر اسباب کشی بودیم نمی دانی چه قدر سخت بود دیگه از پا در امده بودیم الان یک هفته ای هست اومدیم خونه جدید البته مال خودمون نیست مستاجری کی بشه ما هم صاحبخانه بشیم . ولی هنوز تا یک هفته ای دیگه خیلی کار دار م هنوز درست حسابی جا نگرفتیم تا عصر ساعت 4 سرکارم بعدش که می روم خونه تا به نهار و بجه ها برسم شب شده باید نهار فردا را اماده کنم اصلا وقت ندارم ب...
16 شهريور 1393

مریضی سخت من

عزیزان من دلبندان من یکتا گلم و تینا بلبلم امروز بعد از 10 روز مریضی سختی که گرفتم اومدم سرکار نمی دانید چقدر سخت بود ناغاقل گلو درد خیلی تا خیلی شدیدی که روی یک روز دو بار رفتم دکتر دکتر گفت ویروس (کورانا) اگر اشتباه نکنم گرفتم ولی خفیف بود ولی این چند روز کلا من را از پای در اورد خیلی تا خیلی سخت بود مجبور بودم به تینا هم شیر بدهم دکتر گفت سعی کن شیر ندی که خیلی ضعیف می شی ولی چه کار کنم که دخملی فقط شیر خودم را می خوره ولی خدا را شکر به خیر گذشت . یکتا این چند وقت خیلی ناراحت بود اخه می بایست از من دور باشه الهی بمیرم روزها می توانستند طاقت دوری من را بیاورند ولی شب ها خیلی بی ارومی می کردند و می ...
18 خرداد 1393

شیرین کاری های تینا و یکتا

سلام به عشق های مامانی و بابایی یکتا و تینا این چند روز خیلی درگیر کارهای مامانم بودم خدا کنه زودتر مشکلشون حل بشه دیگه کلافه شدم . از تینا شروع می کنم الهی قربونش برم که خیلی تا خیلی پیشرفتش خوب شده کلماتی که می گه : مامانی یا مامایی            بابایی       اسم یکتا را هم می گه یتا همچین با ناز و ادا یتا را صدا می زنه عمه را عمو محتنه ( عمو محسن) عزیز را صدا می کنه که همه دوست دارند درسته قورتش بدهند راستی ماهی را خیلی قشنگ می گه تلفن را برداره از دور اتاق راه می ره می گه الو تلام منظورش سلامه یکتا از خنده می میره ولی...
31 ارديبهشت 1393

عمه

سلام به عشق های مامانی اول بگم به خودم تبریک می گم من عمه شدم هوراااااااااااااااااااااااااا الهی عمه فداش بشه نمی دونی چه قدر خوشحالم روز یکشنبه بلاخره پسر کوچولوی ما به دنیا اومد اسمش را گذاشتیم امیر محمد الهی عمه قربونش بره نمی دونید چه ماهه از یکتا گلی بگم کمی حسودی می کنه می گه مامانی تو خودت بچه داری نباید اون را دوست داشته باشی  چه کار کنم یکتا هست و هیچ کاریش نمی شه کرد....   ...
20 ارديبهشت 1393

با کلی عکس

سلام به دلبندان عزیزم یکتا و تینا از تینا گلی بگم که دخملم بلاخره راه می ره یعنی الان حدود 3 هفته بیشتره یکتا از راه رفتن تینا خیلی ذوق می کنه ولی هنوز با هم بازی نمی کنند نمی دانم چرا ؟ یکتا دوست داره با کسی بازی کنه که از خودش بزرگتر باشه چون حوصله کوچکتر از خودش را نداره یکتا تینا و هستی دختر همسایه حیاط یکتا و لیلی و پرهام جون عشق مامان تینا این جا عزیزکم کمی سرماخورده بود شاهزاده عشقم یکتا ...
7 ارديبهشت 1393

من مامان بدی هستم ایا.....

سلام به عشق های مامانی یکتا و تینا من مامان بدی هسم اره دخترم یکتا حالا کامل توضیح می دهم این چند روز خیلی درگیر هست خدا می داند خیلی دلم هم گرفته به خاطر مامانم درگیر خونه هستم ای کاش این مشکل هم زودتر تموم می شد . خیلی اعصابم به هم ریخته هست دیروز رفتم خونه یکتا دو بار سوال از من پرسید درست جوابش ندادم با حالتی بغض اومد پیش گفت مامانی تو که همش یا خسته ای یا سرکاری یا وقتی تو خونه ای دایم توی اشپزخونه ای وای نمی دانید وقتی این حرف را شنیدم دنیا روی سرم خراب شد . خدای من یکتای من دیگه بزرگ شده و به من احتیاج داره باور کنید از بغض نتوانستم جلوی اشکم را بگیریم ...... خدایا من را ببخش فورا بغلش کردم موهاش را نوازش کردم و مع...
4 ارديبهشت 1393