X

عشق های مامان یکتا و تینا
ثمره عشق زیبای ما
قالب وبلاگ

 

 

[ 11 / 7 ] [ 8:44 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

سلام به دخترهای ناز مامان

این چند وقت خیلی گرفتار کارها بودم

بابایی مغازه اش جابه جا می کرد دیگه نای برای ما نمونده بود . یکتا عشقم کارهایش را کردم که برم ثبت نام

اش کنم برای مدرسه امسال ما هم دختر مدرسه ایی داریم بابا...................

تینا روز به روز بزرگتر و شیطون تر می شه ما هر چی از یکتا نفهمیدیم از تینا امان همه را بریده خیلی شیطون

شده حرف زدنش عالی عالی عالی یعنی هر جا که می ریم جوری حمله های بلند را می گه همه تعجب می کنند

که این بچه دو ساله هست الهی مامان فداش بشه خیلی زود از پوشک گرفته شد یعنی 18 ماهگی ولی خانمی

تا سرموقع اش یعنی دو سال دو ماه شیر خورد عید از شیر گرفتمش ولی هنوز هنوز روش بدم شیر می خوره مثل

دیشب تو خواب خورد .................... الهی قربون هر دوی دخترهای نازم برم من

چند تا عکس می گذارم تا بعد می ایم

[ 4 / 3 ] [ 12:07 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

ُسلام به عزیزان دل مامان

این هفته ای که گذشت خیلی بد بود یک اتفاق بدی برای خانواده ام افتاد از بابای خدا بیامرزم

یک خونه بود که قدیمی بود به دست مستاجر که متاسفانه بر اثر سهل انگاری انها کپسول گاز

نشتی داشته و منفجر می شه و خونه با خاک یکسان می سه نمی دانید چه قدر حالم بده

اصلا دیگه بریدم از زندگی خسته شدم چون همه کار روی دوش منه . باتوکل به خدا تا به حال

کم نیاوردم خدا کنه بعد از این هم بتوانم انجام بدهم .

این چند روز تعطیل درگیر کارها بودم خدا کنه درست بشه .

عزیزان من می دانم واقعا در حق شما دارم  ظلم می کنم اخه یکتا بارها می گه مامان تو چرا

این قدر ناراحتی چرا اعصابت خورده . چی بگم به بچه تینا نفسم هم می گه مامانی چه طلی

الهی قربون اون حرف زدنت بشم .

این عکس دیروز از بس حوصله شون سر رفته بود اوردمشون توی کوچه بازی کنند برداشتم

[ 25 / 11 ] [ 12:27 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

سلام به دخترهای نازم یکتا و تینا

الهی مامان قربون هر دو تاشون بره

شرمنده دوستان دیر می ایم به خدا این قدر گرفتار هستم که حد نداره می دانم همه شماها هم گرفتار

هستید ولی من هم گرفتار خودم و زندگی و بچه هایم و همسرم هم گرفتار خانواده خودم و خانواده همسرم

یعنی در کل من اینجا انجا همه جا خخخخخخخخخخخخخ

تینا گلم که از یکسال نیم از پوشاک گرفته شد ولی شیر هنوز می خوره کلا حرف زدنش عالی عالی هست

باور کنید حتی از یکتا قشنگ تر حرف می زنه که یکتا تعجب می کنه بعضی وقتها که با هم دعواشون میشه

یکتا می زنه می گم مامان بچه هست میگه کجا بچه هست این که حرف می زنه پوشاک نیست کجا بچه هست

چی بگم از دست این دلبندانم

دوباره زود بر می گردم با خبرهای خیلی مهم

 

اینجا رفته بودم لباس براشون بخرم مغازه خواهر شوهر فکر کن این دو تا وروجک عشق عکس دارند با اون لباس

تینا وروجک هر کاری کردم شلوارش را دربیاره تا ببینم لباس تنخورش چی می شه حریفش نشدم که نشدم

 

[ 21 / 11 ] [ 12:17 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

سلام به همه دوستان عزیز و دختران گلم

شرمنده به خدا نتوانستم بیایم مدتی نتم قطع شده بود  خیلی اتفاق ها توی این مدت افتاده و تینا گلم

حسابی بزرگ شده و خیلی تا خیلی شیطون هر چی از یکتا هیچی نفهمیدم این امانم را بریده از 18 ماهگی از

پوشاک گرفتمش یعنی خودش خیلی تا خیلی همکاری کرد دیگه پوشاک نشد و خبر می کرد که این به لطف

داشتم خواهر بزرگش بود ولی هنوز شیر می خوره ای کاش زودتر از شیر می گرفتمش الان حدود 20 ماهه

هست ولی تمام جملات و کلمات را می گه تمام جمله ها را بدون اشتباه به من میگه مامان بیا بخواب مع مع

بخورم تا نیایم می ره پیش باباش می گه مامانی بده دعواش کن . ههههههههههه

ولی بیشتر وقتها با یکتا اصلا نمی سازن همش دعوا و جیغ یکتا می خواد تی وی نگاه کنه تینا نمی گذاره

یکتا گلم هم تازگی ها خیلی عصبی شده بعضی وقتها گریه می کنه می گه من  اصلا خواهر نخواستم

تا یکتا گریه می کنه بدو می ره پیشش می گه یکتا چه طوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خخخخخخخخخخخخ

چند عکس از دخمل ها در ادامه

 


ادامه مطلب
[ 16 / 9 ] [ 1:17 PM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

سلام به عزیزان مامانی یکتا  و تینا گلم

سلام به همه دوستان که توی این مدت کم اپ می کردم محبت 

این چند وقت خیلی گرفتار بودم خودم مدتی مریض بودم وحشتناک دندون درد بودم در حد مرگم که اخرش

رفتم دندون عقلم را کشیدم ولی جاش عفونت شدیدی کرد . بعد از اون درگیر اسباب کشی بودیم نمی دانی

چه قدر سخت بود دیگه از پا در امده بودیم الان یک هفته ای هست اومدیم خونه جدید البته مال خودمون نیست

مستاجری کی بشه ما هم صاحبخانه بشیم .

ولی هنوز تا یک هفته ای دیگه خیلی کار دار م هنوز درست حسابی جا نگرفتیم تا عصر ساعت 4 سرکارم بعدش

که می روم خونه تا به نهار و بجه ها برسم شب شده باید نهار فردا را اماده کنم اصلا وقت ندارم به کار

دیگری برسم  خدا خیری به خواهرم بدهد توی این مدت کمکم بود ولی خیلی سختی کشیدیم . خدا را شکر

به خیر گذشت . از بچه ها بگم که تینا گلم خیلی تا خیلی شیطون شده هر چی اون شیطون تر یکتا

جونم اروم تر می شه ولی خیلی وابسته یکتا هست فقط کافیه یکتا در عرض 5 ثانیه از جلوی چشمش گم

بشه شروع می کنه جیغ زدن یکتا یکتا الهی قربون اون حرف زدنت بشم

تینا نسبت به هم سن سال های خودش زود به حرف اومد الان مدتی دو تا کلمه ای پشت سر هم

می گه حرفهای که می زنه :

بابا - مامان - دایی حتین ( منظورش حسین ) عمو - عمه - آله ( منظورش خاله ) عز یز - بابا احمد

پیشی - هاپو - الله اکبر - از جاش بلند می شه می گه یا علی جونممممممممممممممم

هر کی اذیتش می کنه می گه بشین بچه بد ......قه قهه

و خیلی کلمه ها را می گه راستی دیشب موقع شام وقتی یکتا گفت مامانی دستت درد نکنه تینا هم بلند

شد گفت دستت درد الهی قربونش برم که مثل طوطی تقلید می کنه

قراره امروز یا فردا برم برای دخملی های مامان لباس و کفش بخرم برای عروسی عمو محسن

خدا کنه اونی که دلم می خواد گیرم بیایه ..............

فعلا بای

[ 16 / 6 ] [ 9:14 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

عزیزان من دلبندان من یکتا گلم و تینا بلبلم

امروز بعد از 10 روز مریضی سختی که گرفتم اومدم سرکار نمی دانید چقدر سخت بود ناغاقل گلو

درد خیلی تا خیلی شدیدی که روی یک روز دو بار رفتم دکتر دکتر گفت ویروس (کورانا) اگر اشتباه

نکنم گرفتم ولی خفیف بود ولی این چند روز کلا من را از پای در اورد خیلی تا خیلی سخت بود مجبور بودم

به تینا هم شیر بدهم دکتر گفت سعی کن شیر ندی که خیلی ضعیف می شی ولی چه کار کنم که

دخملی فقط شیر خودم را می خوره ولی خدا را شکر به خیر گذشت .

یکتا این چند وقت خیلی ناراحت بود اخه می بایست از من دور باشه الهی بمیرم روزها می توانستند طاقت

دوری من را بیاورند ولی شب ها خیلی بی ارومی می کردند و می اومدند خونه خودمون .

ولی خدا را شکر به خیر گذشت. خواهر شوهر عزیزم هم روزی که من مریض شدم عازم مشهد بود خیلی

ناراحت بود ولی بهش زنگ زدم گفتم برو توکل کن می کنم به خدا الان چند روزه اصلا ندیدمش دلمون

برایش خیلی تا خیلی تنگ شده خدا کنه حسابی بهش خوش بگذره . قراره چهارشنبه بیایه .

در کل جای داره واقعا این جا از زحمات مادرشوهر عزیزم و پدرشوهرم تشکر ویژه بکنم اگر انها نبودند

واقعا نمی دانستم چه کار بکنم. خدا خیرشان بده.......

 

 

[ 18 / 3 ] [ 8:31 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

friend - emoticonswallpapers.com

سلام به عشق های مامانی و بابایی یکتا و تینا

این چند روز خیلی درگیر کارهای مامانم بودم خدا کنه زودتر مشکلشون حل بشه دیگه کلافه شدم .

از تینا شروع می کنم الهی قربونش برم که خیلی تا خیلی پیشرفتش خوب شده کلماتی که می گه :

مامانی یا مامایی            بابایی       اسم یکتا را هم می گه یتا همچین با ناز و ادا یتا را صدا می زنه

عمه را عمو محتنه ( عمو محسن) عزیز را صدا می کنه که همه دوست دارند درسته قورتش بدهند

راستی ماهی را خیلی قشنگ می گه تلفن را برداره از دور اتاق راه می ره می گه الو تلام منظورش

سلامه یکتا از خنده می میره ولی در کل بگم کمی حسوده تینا خانم ما چون دایم می ایه من را محکم

بغل می کنه و می گه یتا (یکتا) مامایی منه و نمی گذاره یکتا طرف من بیاییه الهی فدای هر دوی شما

بشم . از یکتا گلم می نویسم که گفته بودم یکتا از بچه گیش عادت داشت ناخن بخوره تا خواب بره

حالا تازگی ها تا می ایه ناخن بخوره بخوابه تینا می ره بالای سرش فکر می کنه داره پستونک می خوره

می خنده ولی یکتا خجالت می کشه فکر می کنه داره مسخره اش می کنه سکوت دیشب خیلی گریه کرد

گفت مامانی من چه کار کنم ناخن نخورم هر راهی بلد بودم بهش گفتم ولی باز هم نتوانست بیشتر از

5 دقیقه دوام بیاره دیگه کلافه شدم خودش ناراحته الهی بمیریم براش .............

 

[ 31 / 2 ] [ 9:54 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

سلام به عشق های مامانی

اول بگم به خودم تبریک می گم من عمه شدم هوراااااااااااااااااااااااااا

الهی عمه فداش بشه نمی دونی چه قدر خوشحالم

روز یکشنبه بلاخره پسر کوچولوی ما به دنیا اومد اسمش را گذاشتیم امیر محمد

الهی عمه قربونش بره نمی دونید چه ماهه

از یکتا گلی بگم کمی حسودی می کنه می گه مامانی تو خودت بچه داری نباید اون را

دوست داشته باشی قه قهه چه کار کنم یکتا هست و هیچ کاریش نمی شه کرد....

 

[ 20 / 2 ] [ 10:21 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : عشق من] [ ]

سلام به دلبندان عزیزم یکتا و تینا

از تینا گلی بگم که دخملم بلاخره راه می ره یعنی الان حدود 3 هفته بیشتره یکتا از راه رفتن تینا

خیلی ذوق می کنه ولی هنوز با هم بازی نمی کنند نمی دانم چرا ؟متفکر

یکتا دوست داره با کسی بازی کنه که از خودش بزرگتر باشه چون حوصله کوچکتر از خودش را نداره

یکتا تینا و هستی دختر همسایه حیاط

یکتا و لیلی و پرهام جون

عشق مامان تینا این جا عزیزکم کمی سرماخورده بود

شاهزاده عشقم یکتا

[ 7 / 2 ] [ 9:01 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]

линеечка из роз

سلام به عشق های مامانی یکتا و تینا

من مامان بدی هسم اره دخترم یکتا حالا کامل توضیح می دهم

این چند روز خیلی درگیر هست خدا می داند خیلی دلم هم گرفته به خاطر مامانم درگیر خونه

هستم ای کاش این مشکل هم زودتر تموم می شد . خیلی اعصابم به هم ریخته هست

دیروز رفتم خونه یکتا دو بار سوال از من پرسید درست جوابش ندادم با حالتی بغض اومد پیش

گفت مامانی تو که همش یا خسته ای یا سرکاری یا وقتی تو خونه ای دایم توی اشپزخونه ای

وای نمی دانید وقتی این حرف را شنیدم دنیا روی سرم خراب شد . خدای من یکتای من دیگه

بزرگ شده و به من احتیاج داره باور کنید از بغض نتوانستم جلوی اشکم را بگیریم ......

خدایا من را ببخش فورا بغلش کردم موهاش را نوازش کردم و معذرت خواهی کردم و گفتم مامان

بدی هستم اون هم من را بغل کرد گفت نه تو مامان خوبی هستی ......خدایا...

شب هم داشتم می رفتیم خونه مامانم توی ماشین گفت مامانی قفسه سینه ام درد می کنه

گفتم عزیزکم سرما خوردی حتما دیگه چیزی نگفت تا رسیدم خونه مامانم اومد بستنی بخوره

گفتم یکتا کم بخور تو سینه ات درد می کنه گفت نه مامانی من خوبم این جوری گفتم ببینم تو من را

دوست داری یا فقط تینا را دوست داری ........دل شکسته

یعنی من مامان بدی هستم

یکتا گلم به خداوندی خدا تو باارزش ترین گوهر توی زندگیم هستی امیدوارم روزی بزرگ شدی

این وبلاگ باشه و بخونی من بدون شما می میرم ........ دیگه اشک اجازه نوشتن به من نمی دهد

 

[ 4 / 2 ] [ 8:59 AM ] [ فاطمه ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 26 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من یکتا هستم در روز 5/10/87 ساعت 10 شب در بیمارستان کاشانی به دنیا امدم این وبلاگ را مامانی برای من درست کرده و تمام خاطرات من را یادداشت می کنه که وقتی بزرگ شدم خودم ان را ادامه بدهم
لینک دوستان
موضوعات وب
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 172
بازدید دیروز : 75
بازدید هفته گذشته : 789
کل بازدید : 291206
امکانات وب