گزارش کار
سلام عزیزم خوبی عزیزم دلم خیلی تا خیلی برایت تنگ شده بعد از چند روز تعطیلی حالا گزارش کار : روز جمعه :صبح که تا ساعت 12 خواب بودی اخه شب قبل تا ساعت 2 بیدار بودی بعد ازظهر با بابایی رفتیک پارک شورا و دایی حسین هم همراه ما امد ولی تو کمی اونجا اذیت می کردی و می گفتی بریم سوار قطار بشیم اخه تو عاشق قطار بازی هستی گلم روز شنبه : بابایی گفت نهار را امده کنم بریم نهار جنگل من هم داشتم نهار اماده می کردم که زنگ زدم به عزیز بزرگه اون ها هم می خواستند بیایند جنگل گفتم من نهار را می اورم ساعت 12 رفتیم چنگل عزیز بزرگه بابا احمد عمومحسن و عمه و نامزدش بودند تا ساعت 5 اونجا بودیم خیلی خوش گذشت بعد امدم خونه عزیزکوچی...
نویسنده :
فاطمه
15:31




