بدون عنوان
ای همه هستی من باعث ارامش من یکتا جان با تمام وجودم دوستت دارم ...
نویسنده :
فاطمه
10:04
بدون عنوان
ای همه هستی من باعث ارامش من یکتا جان با تمام وجودم دوستت دارم ...
نویسنده :
فاطمه
10:04
مامانی و دلتنگی از تو
سلام مامانی دختر گلم خوبی عزیزم ببخشید عزیزم چند روزی بود سرم خیلی شلوغ بود گلم دیروز مامانی با همکارش (خاله زری) رفته بودیم ماموریت زرند تا عصر ساعت 6 اونجا بودیم با این مثل هر روز رسیدم خونه ولی دلم خیلی برایت تنگ شده وقتی رسیدم خونه گفتی مامانی من را تنها گذاشتی الهی مامانی بمیره و این حرفها را نشنوه شب هم وقتی می خواستیم بخوابیم اومدی کنارم و گفتی مامانی چشمات را باز کن من را دوست نداری بوسیدمت و گفتم هم اندازه دنیا بدو رفتی پیش بابایی و گفتی بابا یاسر من را دوست داری وقتی بابایی هم گفت اره این قدر خوشحال شدی و گفتی من دختر مامانی و بابایی هستم الهی من قربون این دختر ناز برم که این قدر دلتنگی می کنه عزیزم...
نویسنده :
فاطمه
9:57
تقدیم به همسرم
تقدیم به همسر مهربانم می خواهم دخترم یکتا هم بدانه چقدر بابایی را دوست دارم یاسر جان توی این چند سالی که ما با هم عاشقانه زندگی کردیم شکر خدا تا به حال مشکلی نداشتیم یعنی نگذاشتیم مشکلات زندگی بر روی عشقمان تاثیر بگذاره عزیزم نمی دانم با چه زبانی از زحمات تو تشکر کنم و با چه زبانی بگویم دوستت دارم ...
نویسنده :
فاطمه
8:29
بدون عنوان
سلام عزیز دل مامان خوبی گلم امروز صبح که داشتم می اومدم سرکار خواب خواب بودی توی یک خواب ناز یک لبخند زیبایی زدی عزیزم خواب فرشته را می بینی دیشب مامانی حالش اصلا" خوب نبود کمی سرما خورده بودم تو هم وقتی دیدی من حالم خوب نیست دختر خوبی بودی و دیشب برای اولین بهار بهانه شیر گرفتن را نگرفتی دخمل ناز گلم عزیزم تو هم رفتی با بابایی بازی کردی فقط می خواستم تو را ببرم دستشویی دیدیم ای داد بی داد تمام توپ هایت را ریخته بودی توی اتاق چه کار می شه کرد بازی دختر و بابایی هست دیگه .... عزیز مامان بدان مامان همیشه دوستت داره و عاشقانه می بویت ...
نویسنده :
فاطمه
8:14
بدون عنوان
خدایا بارالها گفتی صدایم بزن من جوابت را می دهم یا رب امروز به سویت امدم و چشمانم را به سوی خالق یکتا سوق می دهم و فریاد می زنم یا رب دستم را بگیر و تنهایم نگذار............. ...
نویسنده :
فاطمه
16:41



