یکتا جونم یکتا جونم ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
تینا جونم تینا جونم ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

عشق های مامان یکتا و تینا

مریض شدن دخترم

1390/3/7 15:12
نویسنده : فاطمه
340 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقم خوبی مامان جون

از دیروز عصر روز جمعه که رفتیه بودیم ختم سوم زن عموی عزیز بزرگه وقتی بر می گشتیم تو حالت خیلی بد بود ناغافل نمی دانم چرا تب کردی خیلی وحشتناک فقط دست می گذاشتی روی دلت و می گفتی مامانی دلم درد می کنه الهی مامان بمیره و تو را این جوری نبینه عزیزکم داشتم ازز ترس سکته می کردم قطه استامینوفن بهت دادم کمی تبت امد پایین رفتیم دم مغازه بابایی یک ابمیوه خوردی ولی بازهم اولی داشتی دوباره تب می کردی گفتی بابایی من اسنک می خواهم بابایی هم گفت باشه مغازه را تعطیل کرد و به امید اینکه تو چیزی بخوری رفتیم پارک نشاط برایت اسنک خریدم ولی اصلا" نتوانستی بخوری دیشب تا صبحی هم خیلی تب کردی چند بار بیدار شدی و گریه می کردی امروز هم که می خواستم بیام سرکار خیلی تب بدی داشتی بابابی تو را برد خونه عزیز بزرگه زنگ زدم عزیز بزرگه گفت قطره بهت داده و کمی سوپ برایت درست کرده دستش درد نکنه که مواظب گلم هست

عصری نوبت دکتر برایت گرفتم که بریم دکتر تا خیالم راحت بشه عزیز دلم

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)