یکتا جونم یکتا جونم ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره
تینا جونم تینا جونم ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

عشق های مامان یکتا و تینا

تحمل دوری

  سلام دختر گلم از دیروز ۶ فروردین من دوباره امدم سرکار من خیلی ناراحتم یک هفته ایی که توی خونه پیش تو عزیزکم بودم بهترین روز ها بود.  اما تو خوش خواب فکرکنم بیشتر  از مامانی کسری خواب داری ؟ چون صبح ها تا ظهر ساعت ۱۲ خواب بودی به یک بدبختی می بایست بیدارت کنم گلم این روزها خیلی خسته ایی اخه تا دیروقت عیددیدنی هستی و تو ناقلا دنیایی عیدی جمع کردی پارسال عیدهایت یک تک پوش طلا ناز خریدم و امسال می خواهم برایت حساب باز کنم اخه دیگه طلا چیزی احتیاج نداری عزیزکم ( قابل توجه خواستگارها) پنجشنبه یازدهم فروردین هم عروسی خاله بابای هست تو کامل کامل هستی چون دو دست لباس غیر از لباس عید برایت لباس برای عروسی هم ...
7 فروردين 1390

تبریک

سال نو مبارک یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش ...
24 اسفند 1389

شعر مورد علاقه یکتا گلم

  عزیزکم خوبی گلم دیروز که اومدم توی خونه عزیز دنبالت اصلا" نگذاشتی من بشینم فورا" ساک دستی ات که لباس هایت داخلش هست برداشتی گفتی مامان جون بریم خونه خودمون عزیزم تازگی ها خسته می شی که بیرون باشی دوست داری زودتر برگردی خونه خودمون من هم گفتم باشه بگذار یک چایی بخورم می رویم فورا" اومدی بالای سرم و گفتی باشه زود بخور بریم مجبور شدم چایی داغ را بخورم و بیایم خونه توی ماشین وقتی می شینی شعر مورد علاقه ات را می خونی گلم اتل متل یک مورچه قدم می زد تو کوچه اومد یک کفش ولگرد پای اون را لگد کرد مورچه پا شکسته راه نمی ره نشسته            &nb...
24 اسفند 1389

بدون عنوان

سلام دختر نازم خوبی امروز صبح که به بابایی زنگ زدم گفت وقتی می خواسته تو را ببره خونه عزیز بالا اوردی گلم چی شده بخدا خیلی جوش کردم بابایی گفت چیزی نشده فکر کنم رو دل کردی آخه دیشب یک کم پر خوری کرده بودی عزیزکم اما بدان مامانی هر جا باشه دوستت داره و از راه دور می بوسمت مواظب خودت باش تا عصر من بیایم گلم .....     ...
23 اسفند 1389

دخترم یکتا

سلام عزیزکم شرمنده گلم این چند روز توی شرکت خیلی شلوغ هست امروز هم بازرس داشتیم اصلا" وقت نکردم برای گلم بنویسم دیشب تو مامانی ساعت ۱ خوابیدی اول بخواب رفتی تازه روی پاهام بخوابت کردم وقتی خوابیدی دوباره بیدار شدی گفتی مامان جون بیا کنارم بخواب می خواهی من را تنها بگذاری  نه گلم مامانی هیچ وقت تو را تنها نمی گذاره  خدا کنه زودتر بزرگ بشی و مامانی را درک کنی گلم   ...
21 اسفند 1389