دختر دوست داشتنی من
سلام دختر گلم و نازم دیروز که اومدم دنبالت با هم رفتیم خونه مامانم به قول تو عزیز کوچیکه ( اخه تو گلم به مامان شوی من می گی عزیز بزرگه و به مامانم می گی عزیز کوچیکه ) عزیز کوچیکه خونه نبود امدیم خونه خودمون که کارهایم را بکنم بعد دوباره بریم اونجا اخه بابایی ساعت ۱۰ تعطیل می کنه تا ۱۰ هم دوتایی توی خونه تنها حوصله مون سر می ره ساعت ۷ بود رفتیم خونه عزیز تو با چادر اومدی اخه عاشق چادر سفیدت هستی بیشتر وقتها چادرت همراهت هست از خونه که امدیم بیرون چند تا از همسایه ها را دیدیم وقتی تو را توی چادر دیدند می خواستند درستی تو را قورت بدهند تا ساعت ۱۰ اونجا بودیم بعد با هم اومدیم دنبال بابایی وقتی توی خونه رسیدیم سرگرم بازی با ماهی قرمزت...
نویسنده :
فاطمه
9:09



