یکتا جونم یکتا جونم ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره
تینا جونم تینا جونم ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

عشق های مامان یکتا و تینا

دختر دوست داشتنی من

سلام دختر گلم و نازم دیروز که اومدم دنبالت با هم رفتیم خونه مامانم به قول تو عزیز کوچیکه ( اخه تو گلم به مامان شوی من می گی عزیز بزرگه و به مامانم می گی عزیز کوچیکه ) عزیز کوچیکه خونه نبود امدیم خونه خودمون که کارهایم را بکنم بعد دوباره بریم اونجا اخه بابایی ساعت ۱۰ تعطیل می کنه تا ۱۰ هم دوتایی توی خونه تنها حوصله مون سر می ره ساعت ۷ بود رفتیم خونه عزیز تو با چادر اومدی اخه عاشق چادر سفیدت هستی بیشتر وقتها چادرت همراهت هست از خونه که امدیم بیرون چند تا از همسایه ها را دیدیم وقتی تو را توی چادر دیدند می خواستند درستی تو را قورت بدهند تا ساعت ۱۰ اونجا بودیم بعد با هم اومدیم دنبال بابایی وقتی توی خونه رسیدیم سرگرم بازی با ماهی قرمزت...
19 اسفند 1389

خاله های عزیز

سلام خاله های عزیز یک سوال داشتم : من بعد از زایمانم شکم اوردم اصلا" وقت ورزش ندارم دستگاه توتال کور هم دارم ولی تاثیری نداره شما بگید من چه کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   ...
16 اسفند 1389

خرید عید

    سلام گلم و بلبلم دیروز که از سر کار برگشتم با عمه رفتم لباس برای تو دخمل بگیرم اخه این چهارمین باری هست که می روم لباس بگیریم ولی هیچی پسندم نمی شه با تو وروجک هم نمی شه رفت خرید چند جا رفتم چیزی گیرم نیامد تا ساعت ۸ بیرون بودیم وقتی ۸ امدم دنبالت گفتی کجا بودی وباره رفتی سر کار گفتم اره گفتی من دعوایت می کنم .....  باور کن کلم از خستگی دیشب داشتم می مردم حالا گفتم پنجشنبه دوباره می روم ببینم چی می شه ؟ راستی گلم یک پیراهن هم پسند کردم ولی متاسفانه سایز تو نداشت گفت یک هفته به عید می اورم  گفت قیمتش ۵۳۰۰۰۰ تومانه گفتم باشه دیگر مجبورم بخرم گلم چون تو یک فرسته ایی و لیاقتت بیشتر از اینها هست ...
15 اسفند 1389

بدون عنوان

می خواسته گلم بره واکسن بزنه     یک سالگی یکتا          تولد دو سالگی یکتا        دایی حسین و یکتا           ...
12 اسفند 1389