کارهای عجیب غریب یکتا

سلام گلم و بلبلم خوبی مامان جون دلم باز هم برایت خیلی تا خیلیییییییییی تنگ شده .
می خواهم از دیروز بهت بگم با این کارهای عجیب غریب که می کنی .
دیشب ساعت 8 بود که رفتیم خونه خودمون المیرا و عزل دختر عموش روی حیاط داشتند دوچرخه بازی
می کردند که تو تا نصف پله ها امدی بالا و دوباره خواستی بری پیش بچه ها بازی کنی گفتم برو زود بیا
خیلی خوشحال شدی نیم ساعتی با بچه ها بازی کردی که با انها امدی بالارفتی تمام اسباب بازی
هایت را اوردی که بازی کنی بعد گفتی مامانی تاب تاب عباسی من را بیار که رفتم ان را هم برایت اوردم
ولی مگر تو فسقلی می گذاشتی بچه ها بازی کنند همش خودت ریاست می کردی .
.gif)
من هم رفتم توی اتاق خواب تا اونجا را کمی جمع و جور کنم دیدم صدایی نمی اید امدم دیدیم رفتی
المیرا و عزل را بردی توی اشپزخانه پایین گاز نشوندی و نمک پاش و شکر خالی کردی روی سرانها تا من
را دیدی گفتی مامانی کارد بده می خواهم انها را نصفه کنم بخورررررررررررررررررررم...............
ش
من را باش داشتم از ترس شوکه می شدم و بعد کمی خنده ام گرفته بود با این کار هایعجیب غریبت
بیچاره المیرا و عزل از ترس چیزی به تو نمی گفتند یادم رفت المیرا و عزل کلاس چهارم دبستان هستند.
وقتی بابای امد از تعجب اون هم شاخ در اورد که دخترش ادم خوار شده .gif)




کارهای عجیب غریب یکتا
