یکتا جونم یکتا جونم ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
تینا جونم تینا جونم ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

عشق های مامان یکتا و تینا

تبریک

  یکتا جان چهارشنبه سوریت مبارک گلم شبی شب چهارشنبه سوری هست امیدواریم شبی پرخاطره برای همه بچه های ایران زمین باشه                 یکتا جان پیشاپیش عید نوروز سال جدید را به تو دختر گلم و همسر مهربانم و خانواده ام و خانواده محترم شوهرم تبریک عرض می کنم امیدوارم سال خوبی داشته باشید     ...
23 اسفند 1390

اخیش راحت شدم

سلام عزیز مامان یکتا اول بگذار یک نفس راحت بکشم اخیش راحت شدم دیگه تموم تمام کارهای عیدم تموم شدو خریدهایم را کردم برای تو که خیلی وقت پیش لباس خریده بودم دیروز هم کفش و چند دست لباس روی حیاطی دیگه خریدم برای خودم هم مختصری خرید داشتم  راحت شدم مامانی باید نفس راحتی بکشم چندوقت از سرکار که ٦ می اومدم تو را می گذاشتم خونه عزیز کوچیکه می رفتم خونه تا ١٠ شب کارهایم را می کردم بعد می اومدم دنبال تو و بعد دنبا ل بابایی تا از سرکار بیایه خونه وقتی هر شب می اومدم خونه می گفتی مامانی خونه مون خوشگل شده یا نه می گفتم خودت باید ببینی وقتی می اومدی خوشحال می شدی قربون تو عزیزکم برم که خیلی به ظاهر اهمیت می دهی روز جمعه با ب...
15 اسفند 1390

عشق مامانی

سلام عشق مامانی و نفسم یکتا دیشب ساعت ٨ بود که رفتیم خونه خودمون تو فورا" تا من داشتم وسیله ها را از توی ماشین بر می داشتم رفتی خونه المیرا هر جی گفتم دور وقته گفتی من بچه ام گناه دارم دلم برایت سوخت و گفتم زود بیایی تا شام درست کردم چایی برای بابای دم کردم شد ساعت ١٠ دو بار اومدم دنبالت که نیومدی گفتی من هنوز بازی نکردم بابایی ساعت ١٠ بود که امد که مجبور شدم به زور بیارمت بالا هنوز داشتی گریه می کردیی که وقتی دیدی بابایی اومده ترسیدی و چیزی نگفتی قربون ترس امروز قرار بود بری خونه عزیز کوچیکه مامان من ولی عزیز کمی کار داشت مجبور شدی بری خونه عزیز بزرگه خیلی گریه کردی الهی قربونت برم که خاله مریم مجبور شد ساعت ١١ ...
30 بهمن 1390

آیا زمان رسیدن یک نوازد دیگه شده یا نه .......

سلام نفس مامانی یکتا گلممممممممممم خوبی دخترم این دور روز توی خونه موندم خیلی خوب بود تو ناقلا که همش در حال خواب و استراحت بودی یا بازی کردن قربونت برم مامانی راستی امسال مامانی که زرنگ شده اون از خرید لباس عید برای تو این هم دور روز خونه تکونی کردم البته نه تمام فقط اشپزخانه را به قول دوستان از همه مهم تر همون اشپزخانه هست . راستی عزیزم یک چیزی را فکر من را مشغول کردی و ان هم ایا الان زمانش رسیده که بتوانم دوباره باردار بشوم یا نه چون همه می گویند فاصله سنی از 4 سال بیشتر نشه بخدا نمی دانم چه کار کنم چون کمی اذیت می کنه (یواش می گم نفهمی ) همه به من می گویند یکی دیگه بیاییه اذیت کردنش نصفه می شه نمی دانم توکل به خ...
24 بهمن 1390

خرید عید

سلام نفس مامانی دیروز که اومدم دنبالت با هم رفتیم که لباس برای عیدت بخرم ببین مامانی چقدر زرنگ شده از الان به فکر عیدت هستم . خلاصه با هم رفتیم بیرون پاساژ سالار یک پیراهن خوشکل ناز به رنگ طوسی و کت کوچکی روشبود قرمز رنگ خیلی ناز بودند برایت خریدم می خواستم برایت تاپ شلوارک بخرم که گفت اواخر اسفند ماه می اورند. 41000 تومان لباسی برایت خریدم و قرار شده که عصری برایت کفش بخرم (از دایی علی) وقتی می خواستیم سوار ماشین بشیم هوا خیلی تا خیلی سرد بود که از سزما راه نمی رفتی مجبور شدم تا پای ماشین بغلت کنم فورا پالتوم را در اوردم و انداختم روی تو نفسم بخاری ماشین هم روشن کردم تا گرم بشی همین که گرم شدی به خواب رفتی چه ناز خواب رف...
17 بهمن 1390