یکتا جونم یکتا جونم ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره
تینا جونم تینا جونم ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

عشق های مامان یکتا و تینا

شرایط سخت من یکتا جان

                    سلام بر دختر نازم یکتا جان امروز که این پست را می گذارم یاددوران زایمان ام افتادم خواستم این جا برای تو بنویسم تا وقتی بزرگ شدی بدانی عزیزم چی شده بود. فروردین ٨٧ بود که دختر بیداریان به من تبریک گفت و گفت داری مادر می شوی اصلا باورم نمی شد که مادر می شوم از خوشحالی توی پوست خود نمی گنجدیدم . وقتی برای یک سری ازمایش رفتم نکاهی به من کردو گفت متاسفانه شما نمی توانید بچه دار بشوید ماه ٢ بودم متوجه منظورش نشدم گفت که کم خونی دارید و اون هم شدید هم تو و هم همسرتان دنیا روی سرمن خراب شد دست گذاشتم روی شکمم حست می کردم با تمام وجودم گفت نامه ...
27 ارديبهشت 1391

تبریک روز مادر

تقدیم به تمام مادران ایران و زمین تقدیم به مادر عزیزم که با تمام وجودم دوستش دارم تقدیم به مادرم که هر چی دارم از اوست. یکتا جان سلام شنبه روز مادره نمی دانم وقتی این پست را می خونی چند سالت باشه عزیزم دختر گلم می خواهم به تو بگم که با تمام وجودم دوستت دارم و عاشقانه می  پرسمت یکتا جان دختر عزیزم امیدوارم روزی تو هم طمع مادر شدن را بچشی و بفهمی مادر چیست و چه جایگاهی داره یکتا جان دخترم باز هم می گم دوستت دارم و نمی خواهم خاری به پای تو دلنشین بره   روز مادر مبارک ...
21 ارديبهشت 1391

اخبار چند وقت که بعد از غیبت امدم

سلام   سلام دوستان بعد از مدتی غیبت طولانی اومدم ببخشید که این مدت بی اطلاع بودید. شرمنده شما دوستان هستم که جویای حال من بودید چند وقت خیلی مریضی بدی کشیدم سردردهای وحشتناک دندون درد پا درد بدی داشتم و همچنین کمر درد خدا را شکر به لطف دعاهای شما دوستان بهتر شدم. خوب ازتو بگم دختر شیطون که حسابی همه را کفری می کردی دو هفته قبل مهمونی داشتیم کس غریبی نبود عزیز بزرگه و بابا احمد عمه جون و عمو محسن بودند نهار خونه ما بودند جای همگی خالی خیلی خوش گذشت نهار باقلی پلو با گوشت و سالاد اندولزی و سالاد فصل و ماست خیار و ژله داشتیم.   تو که وقتی دیدی بچه های همسایه...
19 ارديبهشت 1391

احوال مامان

سلام دوستان عزیز ممنون از پیام های گرمتون ممنون که نگران حالم بودید خیلی تا خیلی داغونم هر کی من را می ببینه می گه خون توی بدن من نیست نمی دونم چه طور شدم فقط محتاج دعا های شما دوستان گلم هستم قراره برم دکتر وقت بگیرم که حداقل سینوسیت هایم را عمل کنم تا بعد باور می کنید حتی نای نوشتن هم ندارم خیلی حالم بده یکتا جان مامانی را ببخش دوستت دارم یکتا جان حالا چه باشم کنارت و چه ....................... نمی دونم این حرفها چیه می زنم خدایا خودت کمکم کن مگر ٢٩ سال سنی هست من دارم التماس دعاااااااااااااااااااا ...
31 فروردين 1391

پست دوم سال 91 مریض شدید مامانی

  سلام فرشته مامان یکتا گلم خوبی عزیزم این دومین پست در سال 91 هست برای تو عزیزم می نویسم یکتا جان بخدا مامان تنبلی نداری باور کن اصلا" وقت هیچ کاری را ندارم این جا سرکار تقریبا دست تنها هستم مجبورم  کار چند تا را همزمان انجام بدهم شرمنده دختر گلم توی این چند روز بعد از 20 روز از سال جدید مامانی اصلا" حالش خوب نیست یکتا نمی دونم چم شده خیلی تا خیلی مریض هستم نمی دانم وقتی بزرگ شدی و این پست را خوندی من در چه حالی باشم و تو چه جوری باشی یکتا گلم از اول عید دندون درد بود دندونم که کمی اروم شد سردرد لعنتی میگرنی سراغم اومد چند روز توی خونه افتاده بودم از سردرد نمی توانستم بلند بشوم الان چند ساله این سردرد من را ...
20 فروردين 1391

پست اول سال 91

سلام عزیزان سلام دوستان سلام دختر گلم یکتا عید همه تون مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید امسال عید با سالهای قبل کمی فرق می کرد چند روز تعطیلی هورا  تقریبا 10 روز تعطیلی داشتیم و دایم کنار تو دختر عزیزم و شوشو جان بودم خیلی خوش گذشت صبح ها با تو دختر نازم ساعت 10 بیدار می شدیم صبحانه می خوردیم بعد می رفتم دنبال تدارک نهار بابایی صبح زود می رفت مغازه تا ظهر ساعت 2 می اومد خونه بعد 3 تایی بعد از نهار کمی خوابیدیم خوابیدن تو و من مثل خرس قطبی بود   بعد ازظهر همه کمی تو خیابانها می گشتیم بعد خونه عزیزا می رفتیم در کل خیلی خوب بود دخترم مخصوصا کنار تو فرشته ناز راستی مامانی عیدی هم مل پارسال پول خیلی جمع کردی د...
14 فروردين 1391