یکتا و بابایی
سلام دختر ناز مامانی

دیشب عزیز دلم با بابایی تا ساعت 1 بیدار بودی که من بخواب رفتم ولی تو گلم صدات را تا چه موقه می شنیدم داشتی با بابایی حرف می زدی کارهای که در روز انجام دادی می گفتی شعر می خوندی البته (بعضی وقتها هم چخان هم می کردی )
هر چی می گفتم یکتا بیا بخواب می گفتی مامانی تو تنهایی می گفتم اره می گفتی باشه بابایی هم تنها هست من می ایم گریه نکن 

اخه بابا جونت عادت داره شبها تا ساعت 2 بیدار باشه تا فیلم ببینه تو هم کنار او بودی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



یکتا و بابایی
