یکتا گلم در مطب دکتر
سلام عزیزم خوبی
.gif)
دیروز عصر نوبت دکتر داشتی اخه چند روزی بود که دست می گذاشتی روی پهلوت و می گفتی درد می کنه.gif)
و دستشویی رفتنت هم زیاد شده بود ترسیده بودم که خدایی ناکرده عفونت نکرده باشی
بخاطر همین پیش دکتر علوی نوبت گرفتم با خاله مریم رفتیم دکتر تو توی راه توی ماشین تو بغل خاله مریم بخواب رفتی وقتی رسیدم تو مطب دو نفر جلویمان بودند ولی تو هنوز خواب خواب بودی ارم گرفتمت هر چی صدایت می کردم یکتا خواب بودی اخه سابقه داری مامان جون خیلی خوش خوابی مثل بابایی
خلاصه رفتیم داخل دکتر وقتی می خواست معاینه ات کنه بیدار شدی و شروع کردی به گریه کردن دکتر گفت چیز خاصی نیست فقط گوشهایت کمی عفونت کردند دارو دارد با خاله مریم امدیم داروخانه دارو گرفتیم فورا گفتی مامان مسواک برایم نمی خری اخه چند روزی بود مسواکت را خراب کردی یک مسواک کوچولو ناز برایت خریدم
و امدیم توی ماشین توی ماشین هم خیلی شیطونی کردی.gif)
می خواستی بیایی پیش من هر چی می گفتم
مامانی نمی شه پشت فرمون نشست.gif)
ولی گوشت بدهکار این حرفها نبود وقتی رسیدیم خونه عزیز عزیز داروهایت را داد اولش خوردی بعدش هم را بیرون دادی و فورا" گفتی چایی بده زبونم تلخه .gif)
.gif)



یکتا گلم در مطب دکتر
