مهمان
دیشب دایی علی و زن دایی امدند خونه من که ساعت ۶ از سر کار تعطیل کردم امدم دنبالت تا زودتر برم شام تهیه کنم وقتی اومدیم خانه ساعت نزدیک ۷ بود فورا رفتم توی اشپزخانه برای تدارک شام
ولی تو شیطون هم امدی توی اشپزخانه و گفتی من را تنها می گذاری فورا بغلت کردم یک بوس ابدار ازت خوردم
و گفتم مامانی هیچ وقت تو را تنها نمی گذاره فورا رفتی بالشت را اوردی و همون جا توی اشپز خانه خوابیدی گلم
وقتی زن دایی زودتر از دایی امد گفتی کو دایی علی ؟؟؟؟؟ اخه دایی تا ساعت ۹ سرکاره گلم
تو هم عادت داری هر کی خونه می ایه فورا" تمام اسباب بازی هایت را بیاری و بازی کنی وقتی هم می گم یکتا اسباب بازی هایت را جمع کن یک نگاهی به من می کنه می گه تو من را دعوا می کنی
نه گلم مامانی تو را دوست داره و عاشقانه تو را می پرسته
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



مهمان
