یکتا جونم یکتا جونم ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره
تینا جونم تینا جونم ، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

عشق های مامان یکتا و تینا

دخملی و مامانش

1390/4/13 16:54
نویسنده : فاطمه
447 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نفس مامان عزیز مامان

ببخشید گلم که دور به دور برایت می نویسم عزیزم خوبی دلم خیلی تا خیلی برایت تنگ شده عزیزکم

چند روزی مامانی تو استراحت بود که پا دردش خوب بشه کمی اروم شدم ولی دوباره که امدم سرکار دوباره درد می کنه عزیزم شبها می ری جعبه دکتریت را می اوری می گی مامانی امپول می زنم پات خوب می شه الهی قربون اون دخترم برم که این قدر به فکر مامانش هست .

راستی دیروز که خونه عمه جان بودی گفتی عمه من بدبختم وقت تمام 

عمه پرسیده چرا : گفتی بخاطر اینکه مامانم خونه نیست بابام خونه نیست تنها هستم

وقتی این حرف را شنیدم دق کردم باورم نمی شد این قدر بزرگ شدی و این حرفها را می زنی گلم

می دانم چی می کشی عزیزم ولی تحمل کن عزیزم این هم چند سال دیگر گلم

خوب مامانی دیشب هم رفتیم دعا چهلم زن عمو عزیز بزرگه بود تو مثل یک دختر ناز نشسته بودی اما وقتی که می خواستیم بعد از دعا بریم خونه توی ماشین این قدر خسته بودی بخواب رفتی وقتی رسیدم خونه پیاده نمی شدی می گفتی می خواهم همین جا بخوابم قلب

بابایی مجبور شد بغلت کنه و تو را بیاره توی خونه تنبل مامان هستی دیگه عزیزم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

لیلاح
18 تیر 90 23:01
bahar رمز اون پستی که خوندی. در ضمن ممنون به ما سرزدی خانمی.